|
يالطيف |
|
|
+
تاريخ شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 11:51 نويسنده الهه ملک محمدی
|
انسان همیشه فرصت کافی برای برای گفتن رازهای درونش پیدانمی کند.شعر درگاهیست به سوی ناگفته ها...
سلام..... پهلوان خورشید ساعت روی طاقچه امشب عقربه اش تارسید روی هفت بازخورشیدقصه خواب آلود دست دردست روزروشن رفت آسمان پاک کرده چشمش را اشک هایش ستاره ها هستند خاک خیس ازتراوش مهتاب غرق درخواب لاله هاهستند ماه اما نهاده پا بر پا برسرتخت خویش بنشسته چشم های مبارک خود را راحت وبی خیال او بسته کودکی ازهراس لولو ها ملحفه را کشیده بر سرخویش باد هو می کشدویک کفتر سرفرو برده درپس پرخویش صبح وقتی که عقربک لنگان میرسد روبه روی ساعت هفت آسمان رخت خودعوض کرده ماه پایین می آید ازسرتخت می رسد بازپهلوان خورشید باغرورو شکوه وبانیرو می رود از کنار پنجره ها دیو بدجنس ودوستش لولو شعر من یک شعر کودک بود.مشتاق شنیدن نظرات شما هستم....
+
تاريخ چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 17:34 نويسنده الهه ملک محمدی
|
|
|