|
سلام................................................................................................................ اینروز ها حال و هوام ابری بود و به قول شاعر :هوای گریه بامن....!اما شکر خدا مشکل رفع شد و آفتاب به خونه ی دلم سر زد.واسه همین هم یه فکر خوب زد به کلم(که البته جرقش قبلا توسط یکی از دوستان زده شده بود وب از اون سرچشمه گرفته....این شما....این هم پهلوان خورشید کوچولوی من....هرچند این یه شعر کودکه...وناگفته نماند که تخصص شعری صاحب وبلاگ شعر کودکه.و بسته به استقبال عزیزان اگه راضی کننده بود زین پس از اشعار کودک و نوجوان خودم یه چند تایی تو وب می ذارم... واگر نه که هیچ
پهلوان خورشيد ساعت روي طاقچه امشب عقربه اش تا رسيد روي هفت باز خورشيد قصه خواب آلود دست در دست روز روشن رفت *** آسمان پاك كرده چشمش را اشك هايش ستاره ها هستند خاك خيس از تراوش مهتاب غرق در خواب ،لاله ها هستند *** ماه اما نها ده پا بر پا بر سر تخت خويش بنشسته چشم هاي مبارك خود را راحت و بي خبال او بسته *** كودكي از هراس لولو ها ملحفه را كشيده بر سر خويش باد هو مي كشد و يك كفتر سر فرو برده در پس پر خويش *** صبح وقتي كه عقربك لنگان مي رسد روبه روي ساعت هفت آسمان رخت خود عوض كرده ماه پايين مي آيد از سر تخت *** مي رسد باز پهلوان خورشيد با غرور و شكوه و با نيرو مي رود از كنار پنجره ها ديو بد جنس و دوستش لولو
اینک با قلبی آرام و روحی مطمئن سر به بالین خواهم نهاد ..... هموطن!تو چگونه سر بر بالین می نهی؟ ...........................................................................................................................................
........................................................................................................................................... من به پیشتیبانی این مردم دولت تعیین می کنم... هموطن!مبادا پشت اماممون خالی بشه!!
|
|