|
يالطيف |
|
|
در پهلوون خورشيد (براي پنج ماه) تخته شد!
ميروم كه لياقت دوستي با تو را پيدا كنم ميروم كه دانشجو برگردم... دعا كن مرا ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تا فرداي روز كنكور انساني 88 ياحق
(دوست ندارم براي اين پست كسي رو خبر كنم....ببخشيد
+
تاريخ یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 11:18 نويسنده الهه ملک محمدی
|
تولد اولين غزلم مبارك....
مي نويسم بهارتا برود،بغض پاييزي تو از يادم آخر اين برگ هاي سرگشته،ميدهد گاه گاه بر بادم و تو يك بيد خسته و مجنون،كه هميشه درخت بودي ومن... من خرابم،خراب!ميفهمي؟،من چگونه بگويم آبادم؟ هر طرف ميروم زمين هم هست،من كجا غير خاك را دارم؟ گاه ديوانه وار ميخندم،_پشت اين ميله ها چه آزااااادم! درد ابر و نگاه من يكي است،هر دومان گم شديم و بي تكليف آخرش هر دو كودكي گريان، اشك،اين نعمت خدادادم! آه اي آنكه اين مترسك را،توي اين مزرعه رها كردي من بهشتي دوباره ميخواهم،خلقتي از نخست ، بي آدم!! تو خدا ماندي و همان بالا...من ولي عشق از كفم ميرفت از تو يك دانه سيب كم شد و من، چه تقاصي به خاطرش دادم! همه ي سيب ها گنه كارند،من زميني نبودم و حالا...؟ كنجي از حجله گاه تبعيد، اين عروس هزار دامادم ! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمي دونم چرا به نثر نوشتن توي وب اين همه برام سخت شده. يه رفیق اينجا دارم كه واقعا نوشتنش من رو به وجد ميآره. گاهي فكر ميكنم اگه بخواد بنويسه عجب نويسنده اي ميشه اينقدر راحت هرچيزي روكه تو زندگي تجربه كرده رو تو كلمات جا ميده كه .... ولي خودم جز تو دفتر دفتر خاطراتم،نثر رو با جون کندن مي نويسم!!! چرا؟ خيلي وقته شعر كودك نذاشتم سري به غلامرضا بکتاش بزنيد ياحق
+
تاريخ سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 9:50 نويسنده الهه ملک محمدی
|
|
|