تبليغاتX
پهلوان خورشید

يالطيف

 

سلام

رفته بودم مشهد

با دست خالی رفتم و

با دست خالی...

برگشتم

 

نه میتونم بگم بمون / نه میتونم بگم برو

 

غزل:

 

لبخند تلخ صورت دلقک ها

 

حالا کلاغ  ِ قصه تو را دارد

تو غرق در غرور مترسک ها

انسان شدن کنار تو آسان نیست

در گیر و دار جنگ عروسک ها

عاشق شدی؟ قبول ! چرا اینجا؟

همسایه عشق اهل خیابان نیست

می ترسم از خلاصه شدن در تو

نفرین به عشق هرزه ی پیچک ها

تق تق ، منم ، ولی نگشا در را

این انتظار بیهده ما را بس

من راضی ام به دیدن تو در خواب

حتی کنار یورش بختک ها

تقدیر ما خزانه ای از عشق است

هرکس به قدر وسع خودش ...عاشق

سهم من این حساب پس انداز است

سهم تو در شکستن قلک ها

از آسمان غریبه شدی با من

زنجیر گشته ای به نگاهی که...

زندانی هزاره ی سیمان است

در بند قیر و برده ی آهک ها

پرواز طعم چشم تو را دارد

پرواز کن ، برای من این کافیست

پشت قفس هوای تو را دارم

بالا برو ، به اوج چکاوک ها

در آسمان پر زدنت شادم

سرمستم از پریدن تو...اما

گاهی به معنی قل و زنجیر است

لبخند تلخ صورت دلقک ها

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

* ببخشید غزل رو شبیه دوبیتی های پیوسته نوشتم

این مدل محض قالب وبلاگمه که نمی خوام عکسش با نوشته ها تداخل پیدا کنه.

** کی" کافه پیانو" فرهاد جعفری رو خونده؟

دلم میخواد نظر بقیه رو هم در مورد این کتاب بدونم/لطفا!

*** اتل متل توتوله گفتن بلدی؟ بفرما

****همه تونو دوست دارم  هر گلی اینجا عطر خاص خودشو میده

 

+ تاريخ شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 12:37 نويسنده الهه ملک محمدی |

سلام

امروز فردای کنکوره 

حس یک آلوچه ی گاز زده رو دارم !

دلم واسه همه گنجیشک بود

واسه همه

 

و من چه قــــــدر دلم میخواهد

که گیس های نفر اول کنکور را بکـــــــشم !

 

دوبیتی های پیوسته!:

 

رنگ گندم

 

تست میزد مرا دو چشمانت

مثل گاج عمومی انشا

مشق می کرد غصه هایم را

روی پرواز گیج شپ پره ها

کوله پشتی ترین نگاهت را

رو به سوی کرانه دوخته ای

کفش هایت وداع می گویند

تو به آنها مرا فروخته ای

{ پا به پا و مردد و خسته...

ریشه ام را از آسمان کندم}

ـ برو جانم قطارت آمده است

من به این جاده دل نمی بندم

حاصل جمع بستن من و تو

شد زنی در لباس دامادی

حال از تـــو فقط تو را دارم

بی خیالش ، برو...تـــو آزادی

{گریه کردی برای دوری من ! }

شازده ! دوستی به بودن نیست

از طـــلای وجود تو تنهـــــــا

رنگ گندم برای من کافیـست

توی جغرافیای چشمانت

شهر محروم من کجاست ؟ کجا ؟

آنکه با من همیشه می ماند

توی دنیا فقط خداست ،

 خدا

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 *   صدیقه ! شعر فوق که هیچی...شاعرش هم تقدیم به تو باد

** از همه ی کسایی که تو تختگی هم یاد ما کردن ممنونم و متشکرم و مرسی

*** دلتون برام تنگ شده بود....نه؟

 

****

خدایا...

 به خدایی ات قسم

 که خدا تر از تو ندیدم

+ تاريخ یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:44 نويسنده الهه ملک محمدی |