|
سیاه کور...
به آسمان نگاه کن می شنوی ستاره را؟ خروش ابر پنبه پوش در اوج بیکرانه را ببوس روی اشک را به روی گونه ی درخت وناز لاله را بکش که خفته در ترانه تخت به پنجره سلام کن که بادلش یکی شوی و کاغذی بنفش باش که باد بادکی شوی تمام صبح مال تو گل و درخت و روشنی و آفتاب معجزه پرنده های دیدنی ولی ببین طلوع شب که می رسد زراه دور چه قدر سرد و روسیاست سیاه شب....سیاه کور بیا تو ماه قصه باش در این غروب بی کران به قلب قصه رحم کن کنار زندگی بمان
|
|