تبليغاتX
پهلوان خورشید - تقدیم به آسمون.....................شاید دلش بسوزه!

 

 

 

سلام....

 

هوا نفس نداره...خفه است

 

بي تكليف  ..

 

ابر بي بارون....

 

عين آينه ي دق

 

بهترين توجيه براي اعصاب خوردي هاي ماه اخير....

 

دلم بارون ميخواد...

 

دلم ميخواد عين كوچولوهايي كه واسه بستني و عروسك زار ميزنن...

 

بشينم  پاهام رو وسط خيابون دراز كنم و بزنم زير گريه كه خدا جون:

 

من بارون ميخوام

 

 

رحمت خدا

 

 

امشب دوباره باران

 

مهمان خانه ي ماست

 

شليك قطره هايش

 

امشب ترانه ي ماست

 

انگار باز رفته

 

در چشم ابر يك چيز

 

اي باد فوت كن زود

 

در چشم ابر يك ريز

 

شايد كه پوست كنده

 

آن يك پياز كوچك

 

از اشك هايش حالا

 

خنديده قلب كودك

 

يا اينكه گريه كرده

 

از دست شوهرش ابر

 

اينطور مي زند او

 

با رعد بر سرش ابر

 

آخر نشد بفهمم

 

چي حكم اشك ها بود..!؟

 

تا اينكه گفت مادر

 

اين رحمت خدا بود

 

 

 

 

 

  يه كار قديميه...

 

واسه اون اولا  كه گمان ميكردم شاعرم.......

 

و

 

حالا........................!

 

 *******************************

 

 واسه شكستن بغض ابر دعا كنيم...

 

وگر نه بغض توگلوش عود ميكنه يه دفعه عقده اي ميشه بچه ام!

 

ياحق.

 

+ تاريخ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 13:54 نويسنده الهه ملک محمدی |

يالطيف